من روی کمک خدا و اون عشقی که برخلاف همه ی حرفهای ناامیدکنندت هنوز توی چشمات هست حساب کردم،من یه دستمو به خدا، یه دستمو به اون عشقی که توچشمات هست میدم و چشامو میبندم و سه تایی باهم تورو آرزو میکنیم،حرفهای ناامید کنندت زورشون به ما سه نفر نمیرسه...من حتی به مادربزرگ سپردم برامون دعاکنه...حرفهای ناامیدکنندت هیچ خاصیتی ندارن جز اینکه مطمئن ترم میکنندبه اینکه نمیشه بدون تو ادامه داد....
برچسب: من و خدا و عشقم مریم,من و عشق و خدا,من خدا و عشقم زهره,
نویسنده: سارا اکبرینژاد
تاريخ: شنبه
24 مهر
1395 ساعت: 6:43