اگه قرار بود برگردم به گذشته اولین کاری که میکردم به جای فیزیک هنر و ادبیات میخوندم آخه کدوم بدبخت 14_15 ساله ای میتونه بفهمه کدوم رشته رو دوست داره
اگه شاعر میشدم شاید از برف به جز سرما چیز زیادتری میفهمیدم... اما بدون شاعربودن هم دوست داشتم دستمو میذاشتم تو دستت توی جیب پالتوت و روی برف قدم زنان میرفتیم میرسیدیم به یه کافه پشت میز کنار شیشه که بیرون دیده میشد میشستیم و قهوه میخوردیم و اینطوری شاید نظرم نسبت به زمستون یکم عوض میشد
اما تو که هیچوقت زمستونا نبودی...
من برف دوست ندارم و با اینکه تو برف دوست داری نمیدونم چه غلطی بکنم؟!
پ.ن: اصلا میدونی چیه؟ الهی تهران انقدر برف بباره بباره بباره که عینهو جک نیکلسون تو پلان آخر درخشش بشی! با همون لبخند روانی یخ بسته:)
برچسب:
نویسنده: سارا اکبرینژاد
تاريخ: پنجشنبه
6 آبان
1395 ساعت: 4:38